ایلام، شهری برای زیستن نیست؛ شهری برای فراموشی است.

شهر ایلام، با همه جمعیت جوانش، نه برای زندگی طراحی شده، نه برای ماندن. اگر شهری را بر اساس شاخص‌های جامعه‌شناسی شهری بسنجیم، فضای عمومی، دسترسی، کیفیت محیط، عدالت فضایی، و امکان تجربه جمعی/ایلام حتی به کف استانداردها هم نزدیک نمی‌شود. اینجا، شهری است که گویی فقط برای عبور ساخته شده؛ نه برای تعلق. در پارک کوثر، که باید بزرگ‌ترین فضای عمومی تنفسی شهر باشد، آنچه می‌بینی نه یک پارک زنده که یک پیکر نیمه‌جان است. چمن‌های سوخته، بخش بزرگی از پارک بیمار و غیرقابل استفاده، نیمکت‌های فرسوده، نورپردازی غایب، و شهربازی بزرگی که سال‌هاست خاموش است، نه به خاطر کمبود امکانات، بلکه به خاطر کم‌اهمیتی انسان در ذهن مدیران شهری

ما اینجا با «محرومیت» به معنای کلاسیک طرف نیستیم؛ با نوعی بی‌اعتنایی ساختاری به زندگی شهری مواجهیم. شهری که پارک‌هایش متروکه‌اند، بلوارهایش پژمرده، و چشم‌اندازش زرد و خسته، یعنی شهری که مردمش هم از چشم افتاده‌اند.
جامعه‌شناسی شهری به ما می‌گوید: فضاهای عمومی فقط جای گذران وقت نیستند؛ آن‌ها آزمایشگاه دموکراسی شهری، حافظه‌ی جمعی، و بستر هویت‌یابی نسل جوان هستند. وقتی پارک تعطیل می‌شود، مشارکت هم تعطیل می‌شود. وقتی شهربازی خاموش می‌ماند، کودکی و خیال‌پردازی در کودکان ما خاموش می‌شود. وقتی چمن زرد می‌شود، امید هم در چشم رهگذران پژمرده می‌شود.
اما این فقط یک زردی فیزیکی نیست؛ این زردی مدیریت است، زردی چشم بستن بر آینده یک نسل.
ایلام، نیاز به پروژه‌ی بزرگ عمرانی ندارد. ایلام، اول نیاز به کمی احترام دارد؛ احترام به فضا، به انسان، به زندگی.
پارک کوثر باید زنده شود نه فقط با لامپ و چمن، بلکه با نگاه، با اراده‌ای که شهر را فقط در اربعین نبیند؛ بلکه در تمام روزهایی که جوان‌های این شهر، چشم‌انتظار نور، رنگ و زندگی‌اند.
و در این میان، شورای شهر و شهرداری ایلام کجا ایستاده‌اند؟
گویا وظیفه خود را صرفاً به آسفالت‌کاری مقطعی و نصب چند المان فلزی تقلیل داده‌اند. اما شهر را نمی‌شود با تابلو و رنگ لعاب اداره کرد. شهر یک “بدن زنده” است، نه یک پروژه اداری. وقتی پارک‌های آن خشکیده‌اند، یعنی قلب شهر تند نمی‌زند. وقتی شهربازی سال‌ها خاموش است، یعنی کودکی در این شهر رسمیت ندارد.
شهر ایلام حتی با خیابان‌هایی پر از زباله، نمادی از شکاف میان مسئولیت فردی و مدیریت شهری است؛
وقتی معابر عمومی به مخزن آشغال تبدیل می‌شوند، نظم اجتماعی و حس تعلق شهروندی نیز فرو می‌ریزد.
در ایلام، انباشته شدن زباله در خیابان‌ها تنها یک مشکل بهداشتی نیست، بلکه نشانه‌ای از ضعف فرهنگ عمومی و بی‌اعتمادی مردم به کارآمدی مدیریت شهری است.
چنین وضعیتی، فضاهای عمومی را از مکان‌های تعامل اجتماعی به صحنه‌های بی‌نظمی و انزجار جمعی تبدیل می‌کند
شهرداری ایلام، به جای آن‌که میدان‌دار توسعه فضاهای عمومی، نشاط اجتماعی و بازیافت امید شهری باشد، به تماشاگر خاموش فرسایش شهری تبدیل شده است. شورای شهر هم به‌جای کنش‌گری، به یک میز دورهمی انتخاباتی شباهت دارد؛ جایی که صدای شهروندان گم می‌شود، و مطالبه‌گری به «بی‌نتیجه‌بودن» عادت داده می‌شود.
جامعه‌شناسی شهری به ما می‌گوید: بی‌تفاوتی مدیران نسبت به فضای عمومی، نشانه‌ای از فروپاشی گفت‌وگوی بین شهر و اداره‌کنندگان آن است. و در ایلام، این گفت‌وگو مدت‌هاست که قطع شده.
امروز وقت آن است که شورا و شهرداری، دست از کلیشه‌ها بردارند و به شهر به‌عنوان زیستگاه انسان نگاه کنند، نه فقط یک نقشه با پروژه‌های نیمه‌کاره. پارک کوثر، یک نماد است؛ نماد همه چیزهایی که در این شهر می‌توانست باشد و نیست. بازسازی این فضا، فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ آشتی مجدد با مردم و جوانان است.