یکهکورهای که ستاره شد
آری روحالله اکبری از همان آدمها بود.
راستش را بخواهید من همنسل او نبودم. روحالله پسرعموی پدرم بود. بچگیهایش را ندیدم اما از کودکیاش زیاد شنیدم. خواهر و برادرهایم همیشه از شیطنتها و بازیگوشیهایش میگفتند. میگفتندچقدر پرانرژی بودچطور در دو دقیقه صد پشتک میزد و چگونه تمام بچهها را به بازی میکشاند. روح الله تنها پسر خانواده بودآنچه به زبان کردی (یکهکوره) یعنی تکپسر. اما اوبرای همهی ما بیش از یک پسرعمو بود. با خندهها و جنبوجوشهایش خانه را زنده میکرد.
سالها گذشت و آن پسربچه بازیگوش آرامآرام تبدیل به مردی باوقار شد. دیگر کسی از دعواها و شیطنتهایش نمیگفت حالا همه درباره فیلمهایش حرف میزدند.از اینکه کارگردان شده فیلم ساخته و جایزه گرفته بود. در جشنوارههای داخلی و بینالمللی میدرخشید و پرچم ایلام و ایران را بالا نگه میداشت. روحالله با صدای فیلمهایش ایلام این استان مظلوم و کمتر دیده شده را به جهان معرفی میکرد.
در چند سال اخیر فرصتی پیدا کردم که بیشتر او را بشناسم و با هم کار کنیم. روحالله بسیار منظم دقیق و مقرراتی بود.اما لبخند هیچگاه از لبانش نمیافتاد. آدمی اهل قانون و نظم بود اما هیچگاه خشک و سرد نبود. مهربانی در نگاهش موج میزد. عاشق خانوادهاش بود و از دل مردم برخاسته بود.
روحالله دغدغه داشت. درد مردم برایش مهم بود. وقتی فیلم میساخت فقط به فرم و قاب فکر نمیکرد.به حرفهایی فکر میکرد که مردم جرات گفتنشان را نداشتند و به صداهایی که کسی نمیشنید.
روحالله درباره زیباییها، ظرفیتها ودرباره دردهای ایلام گفت ان را در جان آثارش جا داد.
روحالله دو عمویش را در دفاع مقدس از دست داده بود. شهدا و رشادتهایشان را همیشه در دل نگه داشت و هیچگاه از آنها برای خودهیچ ادعایی نکرد. این مسئله نشان از بزرگی و احترام او به خانواده و فرهنگش داشت.
و سپس صبح تلخ ۲۳ مهر رسیدروزی که باورش برای همه سخت بود. هنوز گفتن این جمله دشوار است: (روحالله دیگر نیست)
وقتی پیکرش به زادگاهش قلعه جوق بازگشت صحنهای دیدم که هرگز از یادم نمیرودمردم از هر کوچه و خیابان، زن و مرد، پیر و جوان، آمده بودند. خیلیها شاید روحالله را از نزدیک ندیده بودند اما آمده بودند تا به احترام او اشک بریزند برایش دست بر سینه بگذارند و دعا کنند.
روحالله فقط متعلق به خانوادهاش نبود او مال مردم، مال فرهنگ، مال درد و مال افتخار بود.
برای من افتخار بزرگی بود که با او کار کردم و از او آموختم. روحالله برای من نه فقط یک پسرعمو یا کارگردان، بلکه انسانی کامل بود.
هرچند نمیتوانم بگویم هر چه گفتم کافی بود. اصلا مگر میشود از روحالله گفت و کم گفت؟
او از آن آدمهایی بود که هرکس یکبار با او روبهرو میشد.خوبیش را هرگز فراموش نمیکرد.
روحالله جان،تو فقط از کنار ما نرفتی.
تو فقط از یک خانواده یک شهر نرفتی
تو را همه از دست دادند.
ما تنها نیستیم که داغدار توهستیم
ایلام، تو را از دست داد.
ایران، تو را از دست داد.
نامت جاودان،یادت روشن،
آثارت زنده باد.





ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0