‍ ‍ ‍ بیدار شوید ؛مسئولیت یعنی این !

‍ همه اهل شهر خواب بودند. و در آرامش شب‌های ایلام زنی در سکوت  و بی‌ادعا لباس همسرش را بر تن می کند و خیابان شهرش را جارو می‌زند.وی این کار را ازسر تعهد و همراهی با همسرش می کند.  نه برای اینکه دیده شود و مورد تقدیرقرار بگیرد

ماجرا از این قرار است: همسر این زن کارگر رفتگری بود. که به‌دلیل ابتلا به سرطان روده در مرخصی درمانی به‌سر می‌برد. با نزدیک شدن پایان مرخصی و ناتمام ماندن روند درمان این زن تصمیم گرفت بی‌سروصدا جای او را بگیرد و اجازه ندهد چرخ زندگیشان از حرکت بایستد.

شب‌ها با دستانی باندپیچی‌شده از کار خانه اما دلی بزرگ‌تر از تصور خیلیها خیابان را جارو می‌کرد. به گفته ی این زن این کار از سر جبر نبوده بلکه از سر عشق وتعهد به همسرش و سازمان مربوطه بوده است.

وقتی مسئولان از ماجرا مطلع شدند شوکه شدند. چون با صحنه‌ای مواجه بودند که بیشتر شبیه یک داستان غیرواقعی بود. شورای شهر از این زن تقدیر کرد و مرخصی همسرش تمدید شد.

اما تلخی ماجرا این‌جاست: بعضی‌ها با حداقل امکانات حداکثر مسئولیت‌پذیری را نشان می‌دهند و بعضی دیگر با داشتن همه امکانات باز هم از زیر بار وظیفه شانه خالی می‌کنند.

ایکاش مسئولیت فقط یک عنوان شغلی نبود بلکه یک باور ریشه‌دار بود.ایکاش مسئولان ما نیمی از تعهد این زن را داشتند شاید حال مردم وشهر،جامعه و حتی حال خاکمان بهتر بود.

شاید وقت آن رسیده مسئولیت‌پذیری را نه از کتاب‌های مدیریت بلکه از مردم واقعی یاد بگیریم .از همان‌هایی که بی‌نام و نشان ستون این جامعه‌اند.

در پایان به عنوان یک زن با تمام احترام به وجود این زن افتخار می کنم به او به تعهدش و به انسانیتی که هنوز زنده است