دل‌نوشته‌ی یک خبرنگار

انتخابات تمام شد فقط ما ماندیم و انتظارها

ازهمان روزهای داغ  انتخابات ما بودیم که از دل مردم آمدیم و دوباره به مردم برگشتیم

با تمام وجودمان تلاش کردیم گوشی به دست، قلم به زبان، میداندار امید شدیم. راستش را بخواهید وخدا می داند نه دنبال مقام بودیم نه تشنه قدرت فقط دلمان می‌خواست این‌بار تغییری اتفاق بیفتد.

پر قدرت به میدان رفتیم با مردم گفت‌وگو کردیم قانعشان کردیم حتی گاهی خواهش کردیم دم مردم همیشه در صحنه استانمان گرم این‌بار هم پای صندوق آمدند و بله ما توانستیم در انتخابات تغییر ایجاد کنیم.اما بعد از پیروزی همه‌چیز ایستاد.استان ما با تمام ظرفیت و شایستگی‌ همچنان روی دور باطل فراموشی می‌چرخد.

پس از انتخابات فقط ما ماندیم و انبوهی از انتظار.پیام‌ها، تماس‌ها، گلایه‌ها
(چرا اسم‌مان در لیست نبود؟
چرا کسی مسئول نشد؟
سهم ما چه شد؟
رئیس‌جمهورتان کجاست؟
من به امید استخدام آمدم…)

در خیابان در محل کار،در جمع دوستان ودر مهمانی وحتی در صف نان متلک و نیشخند و کنایه سهم‌ما شده است.و ما؟ فقط سکوت می‌کنیم. چون برای این حجم از ناامیدی واژه‌ای برای پاسخ نداریم.وما فقط خواستیم در انتخاب در نتیجه در سرنوشتمان مؤثر باشیم.نه وعده‌ای دادیم نه نیت بدی داشتیم.فقط صدای تغییر بودیم. و اگر تغییری هم بود تنها همان لحظه رأی‌گیری بود.

انگار فقط ما فهمیدیم انتخاباتی برگزار شده نه استان ما.این روزها ما شدیم نماینده‌ای بی‌سمت، وزیری بی‌کابینه پاسخگویی بی‌قدرت.اما باور کنیدما گناهی نداریم.ما فقط توانستیم در انتخابات تغییر ایجاد کنیم… همین.

و هنوز هم با همه تلخی‌ها امیدواریم…
شاید روزی صدای خیرخواهی گم نشود.