گوسفندی که دو کار کرد / مهمانی محلی و پذیرایی شهری

آوای غرب / بعضی خاطرات سفرهای کاری آنقدر عجیب و بامزه هستند که با هر بار تعریفشان هم آدم را می‌خنداند و هم به فکر فرو می‌برد

در یکی از همین سفرها وقتی یکی از مدیران مهم به استان آمد میزبان ارشد (اداری) محلی تصمیم گرفت سنگ‌تمام بگذارد. خلاصه گوسفندی خرید آتش روشن کرد و سفره‌ای رنگین پهن کرد. بوی کباب در فضا پیچید مهمان لبخند زد میزبان نفس راحتی کشید .

اما داستان همین‌جا تمام نشد. وقتی زمان ثبت هزینه‌ها رسید نه فاکتور قصابی روی میز آمد و نه بوی آتش جایی ثبت شد در عوض فاکتور یک رستوران شیک شهر به‌عنوان سند رسمی مهمانی وارد دفتر شد. انگار همین پذیرایی ساده در فضای باز ضیافتی مجلل در رستوران پنج‌ستاره بوده باشد.

این ماجرا بیش از آنکه فقط یک خاطره باشد یادآوری است برای آن دسته از  مدیرانی که گاهی می‌خواهند با یک حرکت هم جلوی مهمان بدرخشند و هم هزینه را از جایی جبران کنند که کسی متوجه نشود.

هر بار که این قصه نقل می‌شود یکی با خنده می‌گوید: این تنها باری بود که گوسفند هم افتخارآفرین شد و هم حسابدارشد.و بقیه می‌خندند خنده‌ای که پشتش یک سؤال جدی پنهان است:چرا حقیقت این‌قدر راحت می‌تواند در گزارش‌ها شکل دیگری پیدا کند؟