روزهای ما خبرنگارها در یک جمله خلاصه میشودچشم… دارم میام
برای یک خبرنگار روز با ساعت شروع نمیشود با یک تماس یک پیام یا یک اتفاق آغاز میشود. کجایی؟ جلسه است… خبر شده… خودتو برسون… و پاسخ من و خیلی از همکارانم بیشتر وقتها یک جمله است: چشم… دارم میام. امروز گوشی همراه برای خبرنگار فقط یک وسیله ارتباطی نیست دوربین ماست دفتر یادداشت […]
برای یک خبرنگار روز با ساعت شروع نمیشود با یک تماس یک پیام یا یک اتفاق آغاز میشود.
کجایی؟ جلسه است… خبر شده… خودتو برسون…
و پاسخ من و خیلی از همکارانم بیشتر وقتها یک جمله است:
چشم… دارم میام.
امروز گوشی همراه برای خبرنگار فقط یک وسیله ارتباطی نیست دوربین ماست دفتر یادداشت ماست صدای مردم را ثبت میکند و روایت لحظههایی را بر عهده دارد که شاید دیگر تکرار نشوند.
خبرنگاری ساعت کاری مشخصی ندارد. یک روز در استانداری هستیم یک روز فرمانداری، شهرداری یا یکی از ادارات روز دیگر ممکن است یک حادثه یک مطالبه مردمی یا یک اتفاق پیشبینینشده ما را راهی کند.
برای ما استراحت همان چند ساعتی است که فرصت خواب پیدا میکنیم خوابی که ممکن است با یک تماس کوتاه تمام شود.
بارها شده خانواده منتظرمان بودهاند و ما دنبال یک خبر بودهایم. بارها دلمان خواسته گوشی را کنار بگذاریم و چند ساعت فقط کنار خانواده باشیم اما مسئولیتی که پذیرفتهایم دوباره ما را به میدان برگردانده است.
روزهای گرم تابستان و سرد زمستان برای تهیه یک خبر گذراندهایم ایستادهایم منتظر ماندهایم مسیرهای طولانی را طی کردهایم و خسته شدهایم تا یک روایت درست و دقیق به دست مردم برسد.
اما امسال برای من و همکارانم سالی متفاوت بود.
از ۹ اسفند با آغاز روزهای سخت جنگ و حملات پیدرپی فضای جامعه تغییر کرد. روزهایی که با شهادت رهبر و هموطنانمان همراه شد و نگرانی و اضطراب حالوهوای دیگری به زندگی مردم داد.
در آن روزها خبرنگاری فقط سرعت انتشار خبر نبود مسئولیتی سنگینتر بود. باید خبرها را دنبال میکردیم بررسی میکردیم و مطمئن میشدیم آنچه به مردم میرسد حقیقت دارد.
در روزهای جنگ همان چند ساعت خواب هم از ما گرفته شد. شبها تا صبح بیدار میماندیم اخبار را لحظهبهلحظه پیگیری میکردیم تماس میگرفتیم و تلاش میکردیم روایت درست اتفاقات را به مردم برسانیم.
چشمها خسته بود اما نمیشد گوشی را کنار گذاشت چون در آن روزها هر خبر اهمیت داشت و هر اشتباه میتوانست فضای جامعه را بیشتر ملتهب کند.
آن روزها بیشتر فهمیدیم خبرنگاری فقط نوشتن چند خط خبر نیست یعنی در شرایط سخت آرام بمانی حقیقت را پیدا کنی و اجازه ندهی شایعه جای واقعیت را بگیرد.
بعد از آن اربعین رسید اربعینی که امسال با شرایطی متفاوت برگزار شد.
در شرایطی که هنوز فضای جنگی وجود داشت برخی تصور میکردند برگزاری این حماسه بزرگ با دشواری روبهرو شود و هر لحظه احتمال اتفاقات مختلف وجود داشت.
اما خبرنگاران باز هم پای کار ماندند.
خبرنگاران ایلامی انصافا در این روزها شهامت به خرج دادند. از نخستین ساعات صبح تا آخرین لحظات شب در مسیرهای منتهی به مهران حضور داشتندخستگی را کنار گذاشتند و تلاش کردند روایت دقیقی از حضور مردم و خدمت خادمان اربعین ارائه دهند.
آنچه مردم در رسانهها دیدند پشتوانه ساعتها حضور میدانی انتظار پیگیری و تلاش خبرنگارانی بود که میخواستند صدای این حماسه به درستی شنیده شود.
اما پشت این همه تلاش خبرنگار هم یک انسان است با دغدغههای خودش. او هم با مشکلات اقتصادی و معیشتی روبهروست گرانی را لمس میکند دغدغه آینده دارد و برای امنیت شغلی، بیمه و درآمد پایدار نگرانیهایی دارد.
با این حال باز هم مینویسدچون باور دارد مردم حق دارند بدانند مشکلات دیده شود و صدای کسانی که کمتر شنیده میشوند، به گوش برسد.
مسیر خبرنگاری همیشه آسان نیست. برای نوشتن حقیقت ممکن است نقد شوی ممکن است کسی ناراحت شود و حتی گاهی هزینه بدهی اما خبرنگار اگر حقیقت را کنار بگذارد دیگر از رسالت خودش فاصله گرفته است.
آرزوی من برای روز خبرنگار فقط یک چیز است اینکه خبرنگار بتواند برای نوشتن حقیقت تحت فشار نباشد
شاید خبرنگار همیشه در قاب دیده نشوداما بسیاری از قابهایی که امروز از اتفاقات این سرزمین باقی مانده حاصل حضور اوست.
و فردا اگر دوباره گوشیم زنگ بخورد و کسی بگوید:
خبر شده… خودتو برسون
باز هم همان پاسخ همیشگی را خواهم داد:
چشم… دارم میام.
چون خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست با گذشت ۲۵ سال به بخشی از زندگیم تبدیل شده است. ۲۵ سالی که با خبر مردم اتفاقات تلخ و شیرین روزهای سخت و لحظههای ماندگار گذشت. سالهایی که قلم و دوربین همراه همیشگی من بودند تا گوشهای از واقعیتهای این سرزمین را ثبت کنم.
در پایان ۱۷ مرداد روز خبرنگار مبارک همه کسانی که بیادعا روایتگر روزهای این سرزمین هستند
https://t.me/avayegharb_ir




ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0