سفره‌هایی که در میدان جنگ کوچک‌تر شدند

امروز در اردیبهشت ۱۴۰۵، ایران ما در شرایطی است که شاید در تاریخ بی‌سابقه باشد. واقعیت این است که تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی و درگیری‌های مرزی، فقط صدای موشک و جنگنده در دوردست نیست؛ پژواک این جنگ مستقیماً در جیب‌های ما و قیمت نان و گوشت شنیده می‌شود. تحریم‌های فلج‌کننده در کنار فشارهای نظامی، تورم را به سلاحی تبدیل کرده که هدفش نه پادگان‌ها، بلکه سفره‌های کوچکِ مردم است. وقتی سایه جنگ سنگین می‌شود، دلار و سکه بال درمی‌آورند و نتیجه‌اش می‌شود همین که می‌بینیم؛ ویترین‌هایی که برای بسیاری از هموطنان ما تبدیل به موزه‌های دست‌نیافتنی شده‌اند و ناتوانی در خرید، به یک درد مشترک و روزمره تبدیل شده است

صدای شکستن استخوانِ معیشت در ویترین‌های شهر

 

در لابلای این شلوغی‌ها، آدم‌هایی را می‌بینیم که سال‌هاست رنگ لباس نو را ندیده‌اند؛ عزیزانی که زیر بار اجاره‌خانه‌های نجومی و گرانی‌های فقرساز، دیگر زندگی نمی‌کنند، بلکه فقط در وضعیت «مردگی» دست‌وپا می‌زنند. این‌ها همان قشر شریفی هستند که چشمانشان به اخبار صلح و گشایش دوخته شده تا شاید از این تنگنا رها شوند.

 

دردآور اینجاست که برخی، با نادیده گرفتن رنجِ «نداشتن»، دم از تاب‌آوری می‌زنند؛ غافل از اینکه این کمرهای خمیده دیگر توانی برای حضور در بازارهای موازی یا اضافه‌کاری‌های اجباری ندارند. برای یک بازنشسته، وقتی هزینه دارو به تنهایی نیمی از مستمری‌اش را می‌بلعد، صحبت از مقاومت بیشتر، چیزی شبیه به شوخی تلخ است.

 

شکاف ۵۵ میلیون تومانی میان واقعیتِ بازار و فیش‌های حقوقی، زخمی نیست که با مُسکن‌های موقتی خوب شود. وقتی سبد معیشت به ۷۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده و سقف درآمد یک کارگر تنها ۲۶ میلیون تومان است، یعنی ما با یک ناترازی مطلق روبرو هستیم. در این شرایط، یارانه‌ها و کالابرگ‌ها هم دیگر کارایی ندارند؛ چون موتور اصلی فقر در سال ۱۴۰۵، نه فقط قیمت روغن و برنج، بلکه هزینه‌های کمرشکن مسکن، انرژی و حمل‌ونقل است که بیش از ۶۰ درصد بودجه خانوار را می‌بلعد. تزریق قطره‌چکانی پول به اقتصادی که با کسری بودجه و بی‌ثباتی ارزی دست‌به‌گریبان است، فقط بنزین روی آتش تورم می‌ریزد.

 

از طرفی، در این میانه جنگ، یکی از معدود راه‌های تنفس اقتصادی مردم یعنی «اقتصاد دیجیتال» هم با قطع اینترنت آسیب جدی دیده است. صدها هزار شغل خانگی و فریلنسری که در این سال‌های سخت، ضربه‌گیر بیکاری بودند، حالا با این محدودیت‌ها عملاً فلج شده‌اند. در دنیای امروز، اینترنت نه یک کالای لوکس، بلکه ابزارِ بقاست. حذف این مسیرهای درآمدی، آن هم بدون هیچ جایگزینی، شوک مستقیمی به بازار کار وارد کرده که شاید در آمارهای رسمی دیده نشود، اما در سفره‌های خالیِ جوانان تحصیل‌کرده ما کاملاً ملموس است.

 

روند منطقی این است که هرکس درد دارد، فریاد هم بزند؛ اما انگار صدای کسانی که توان خرید روزانه خود را ندارند، در هیاهوی جنگ و شعارها گم شده است. مردم ما صلح می‌خواهند چون می‌دانند پیامد جنگ، چیزی جز فقر بیشتر و ویرانی زیرساخت‌ها نیست. آن‌ها به همت مسئولان دل بسته‌اند تا شاید مسیری باز شود که در آن، کارگر دیگر برای مدیریتِ «نداشتن‌ها» تمام توانش را هدر ندهد و بتواند حداقل‌های یک زندگی انسانی را برای خانواده‌اش فراهم کند.

 

فردا در غبار تورم؛ در دوراهی تدبیر یا فرسایش عمیق

 

تحلیل من به عنوان یک خبرنگار از وضعیت پیش رو این است که ما به مرحله «فروپاشی بودجه خانوار» رسیده‌ایم. اگر دکترین بقا در دولت تغییر نکند و تصمیمات معیشت‌سوز متوقف نشود، در ماه‌های آینده شاهد ریزش کامل طبقه متوسط به زیر خط فقر مطلق خواهیم بود. واقعیت این است که هیچ اقتصاد جنگی در دنیا با بستن مسیرهای درآمدی مردم (مثل اینترنت) و افزایش هزینه‌های پایه دوام نیاورده است. پیش‌بینی می‌شود اگر ثبات ارزی ایجاد نشود و تولید داخلی زیر فشار نااطمینانی‌ها باقی بماند، شکاف میان درآمد و هزینه به نقطه‌ای برسد که دیگر هیچ سیاست حمایتی توان ترمیم آن را نداشته باشد.

 

در نهایت، آینده اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۵ به این بستگی دارد که آیا مسئولان می‌خواهند با پانسمان‌های توزیعی (مثل یارانه) ادامه دهند یا به فکر خاموش کردن موتورهای اصلی تورم هستند. اولویت امروز نباید افزایش اسمی دستمزد باشد، بلکه ایجاد ثبات برای «نفس کشیدنِ اقتصاد» است. اگر مسیرهای درآمدی مردم دوباره باز نشود و سایه سنگین ناترازی‌های بانکی و ارزی برداشته نشود، جنگِ واقعی نه در مرزها، بلکه در تک‌تکِ کوچه‌های این شهر و در چهره‌های خسته مردمی ادامه خواهد یافت که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. صلح و بازگشت عقلانیت به سفره‌ها، تنها راه نجات است.